رشيد الدين فضل الله همدانى

141

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

در حق او عاطفت‌ها مبذول فرمود و با او طريق مكاتبات و مراسلات مفتوح داشتند ؛ با او به القاب عالى خطاب كردند كه محبوب « 1 » سلاطين بود . و به آن وسيلت حميده ، از همهء ممالك اسلام ، ايمه « 2 » به اسلام او و قومش فتوا « 3 » نوشتند و به مواصلت و مزاوجت و مناكحت او رخصت دادند ؛ و به « جلال الدين نو مسلمان » معروف و مذكور گشت و اتباع و اشياع عهد او را « نو مسلمان » مىگفتند . و چون مساجد و معابد را عمارت كردند ، از اطراف خراسان و عراق فقها را طلب داشتند ؛ و ايشان را اعزاز و اهتمام تمام كرد ، تا به قضا و خطابت و امامت و امثال اين اشغال [ دينى « 4 » ] در ملك او قيام نمودند . اهالى قزوين از روى صلابت و تدين در اسلام و به حكم جوار و قرب مسافت ، بر تمويهات و مكايد وقوف زيادت يافته بودند و از ايشان رنج‌ها ديده و تكليفات تحمل كرده و از جانبين محاربت‌ها رفت و عداوت‌ها نشسته ، به ابتدا از قبول اسلام جلال الدين و قوم او ابا و استنكار نمودند و ايمه و قضات ايشان از آن تفتيش و تفحص‌ها كردند و تدبيرها نمودند [ و بر « 5 » ] صدق آن دعوى « 6 » دلايل و بينات طلبيدند . چون به فتاوى [ ايمهء « 7 » ] دار الخلافه و ديگر ايمه بلاد اسلامى به قبول مسلمانى اقرار كردند ، جلال الدين در استرضاى ايشان مبالغت تمام مىنمود و با اكابر ايشان تقريرها مىكرد ؛ و درخواست تا چند كس را از اعيان قزوين به الموت فرستادند تا كتب‌خانه‌هاى سيّدنا و اسلاف جلال الدين بديدند ؛ و مبالغى از فصول « 8 » پدر و جدّان او و از آن حسن صباح و ديگر كتب كه مضمون آن تقرير مذهب الحاد بود و خلاف عقايد مسلمانان جدا كردند ، و جلال الدين فرمود تا همه را بسوختند هم به حضور اكابر قزوين . و چنان‌كه انشاى تلقين ديد « 9 » ، طعن و لعن آبا و اجداد و اسلاف خود و ممهّدان دعوت بر زبان راند . القصه ، بر اين جمله تولا اسلام و تبراى او از آبا و اجداد فاش گشت و مسلمانان را با ايشان استيناس گونه‌اى پديد آمد و خليفهء وقت و سلاطين عصر از قتل و قصد ايشان منع كردند . و مادر جلال الدين 111 حسن ، كه زنى مسلمانهء « 10 » زاهدهء عابدهء صالحه بود ، در سنهء تسع « 11 » و ست مائة ، عزيمت حج كرد . جلال الدين با او سبيل فرستاده بود . [ و « 12 » ] در بغداد ، از دار الخلافه او

--> ( 1 ) . مجمع م : مغبوط ؛ مجمع د : معهود ( 2 ) . مجمع د ندارد ( 3 ) . مجمع د : فتاوى ( 4 ) . مجمع م و د ( 5 ) . مجمع د و م ( 6 ) . مجمع م : اين معنى ( 7 ) . مجمع م و د ( 8 ) . مجمع د : كتب ( 9 ) . زبده : بر وفق تلقين ايشان ؛ مجمع م : و جهانگشاى جوينى ( ص 244 ) : ايشان تلقين كردند : مجمع د : چنان‌كه تلقين كردند . ( 10 ) . مجمع م و د : مسلمان ( 11 ) . ص و مجمع م و د : ست ؛ جهانگشاى جوينى و زبده : تسع ؛ ابن اثير مىنويسد كه اين حادثه در 608 رخ داده است ؛ النجوم ( ج 6 ، ص 203 ) ( 12 ) . مجمع م و د